این مقاله تأملی دوباره در معنای موزه از خلال نظر کردن بر «موزۀ معصومیت» شهر استانبول است. معصومیت چیست و موزهای دربارۀ معصومیت، چگونه موزهای باید باشد. معصومیت به معنای کیفیت خاصی از بیپناهی است؛ آن نحوی از بیپناهی که در کودکان و فرشتگان و عاشقان به ظهور میرسد. پس موزۀ معصومیت میتواند موزهای برای تذکر احوالات عاشق باشد؛ اما تذکر معصومیت به کمک موزه چگونه ممکن است؟
منظومههای عاشقانۀ فارسی از دیرباز در وصف صفات عشاق حقیقی بود و معصومیت آنان را میستود. این داستانها با مضمونی واحد دائماً توسط ادبا تجدید میشد تا همداستانی با آنان راحتتر باشد. موزۀ معصومیت رمانی است به قلم نویسندۀ مشهور اهل ترکیه اورهان پاموک. محتوای این قصه از برخی جهات لیلی و مجنون را به خاطر میآورد و گویی آن را تجدید کرده است. کمال، قهرمان داستان همۀ اشیائی که وی را به نوعی به یاد معشوق میاندازد جمعآوری میکند و پس از مرگ معشوق آنها را در موزهای به همین نام گرد میآورد؛ اینک چند سالی است که موزۀ معصومیت در شهر استانبول دایر است و اشیائی بسیار روزمره و ساده در آن به نمایش درآمده؛ اشیائی که وجه ممیزهشان روایت آنهاست. سؤال این است که آیا گردآوردن این اشیاء پیشپا افتاده منافی معنای موزه نیست. موزه در معنای اصیل خود جایی است برای تذکر و یادآوری؛ پس محتویات موزه قرار نیست عملکرد و ارزش مادی خود را به رخ ما بکشد بلکه قرار است همچون آینه به امری ورای خود دلالت کند. پس موزه معصوم است. لیکن در دوره مدرن معصومیت موزهها فراموش شده؛ و اشیاء به صرف ارزش مادی و یا کهنگی و زیبایی ظاهری جمع میشود. موزۀ معصومیت با جمع کردن اشیائی که اهمیتشان در قوتشان برای یادآوری است گویی قصد کرده که معنای واقعی موزه که «یادخانه» است و نه «فراموشخانه» را احیا کند.