فکر کردن به آیندهی دور چه معنایی دارد وقتی یک ملت چشماندازی بلندتر از یک هفته ندارد؟
دراین پرسش پیشفرضی مستتر است و آن اینکه فکر کردن به آیندهی نزدیک لازمهی اندیشیدن به آیندهی دور است، و استعارهای در این پیشفرض محلول است و آن اینکه آینده را میشود با اندیشیدن «ساخت»؛ و طبیعتا ساختن از آنچیزیکه نزدیکتر است شروع میشود تا به آنچه دورتر است برسد. در این پیشفرض مخصوصا اعتباری بیش از حد به عاملیتِ افراد جامعه داده میشود؛ بنابراین روی دیگر سکه این تصور آن است که اگر امروز آحاد جامعه نمیتوانند به آیندهی دور فکر کنند پس لاجرم آینده چیزی تیره و نخواستنی است. قصد دارم در این مفروضات تردید کنم. زیرا امروز در آیندهای هستیم که روزگاری کسانی به آن اندیشیدهاند و برای عملیاتی شدن تصور خود برنامهریزی کردهاند.