پرسش این مقاله از کیفیت مواجههٔ ایرانیان با دانشها و روشهای نورسیده و غیرخودی است. برای این کار به سراغ یکی از اسناد چاپ سنگی مجلس شورای اسلامی رفتم؛ مجموعۀ علم ایرانی در زراعت و فلاحت و باغبانی. در این مجلد عبدالغفارخان نجمالدوله مکتوبات فلاحت قدیم ایرانیان را که به زعم خودش ممکن بود در اثر بیتوجهی از بین برود دوباره تصحیح و منتشر کرد. اما نکتهٔ مهم این است که او در این مجلد به جمعآوری کتب قدیم اکتفا نکرده و رسالهای در قواعد پیوند زدن به شیوۀ فرنگیها به آن افزوده است؛ چراکه آن را «خالی از فایده ندید». این نسخه را مستمسک پاسخ به پرسش قرار دادیم و تلاش خواهیم کرد از ابعاد مختلف دو رسالهٔ آن؛ یکی رسالهای در باب فلاحت به شیوۀ ایرانیان منسوب به خواجه رشیدالدین فضلالله و رسالهٔ دیگر (چنانکه ذکر شد) رسالهای دربارۀ قواعد پیوند زدن به شیوۀ فرنگی را از چند جهت مقایسه کنیم. اول به لحاظ ظاهری و آنگاه پیوند زدن را دستمایۀ مقایسهٔ تفصیلی دو رسالۀ ایرانی و غربی قرار خواهیم داد. خواهیم دید که چطور در رسالهٔ ایرانی تلاش شده کنه و جوهر موضوع پیوند زدن بر مخاطب عیان شود و در رسالهٔ فرنگی به توضیح روشهای آن اکتفا شده است. در بخش بعدی برای درک علت این تفاوت در رویکردها، موضوع پیوند زدن را در ایران و اروپا به منشأ میبریم. پیوند زدن در ایران بسیار با سابقهتر از اروپاست؛ این خود تبدیل به یک چرایی جدید میشود. به تدریج و با توسل به تمثیل بر ما روشن خواهد شد که گویی پیوند زدن نزد ایرانیان منحصر به روشی زراعی نبوده و برخاسته از نوعی بینش بوده است. قدمای ما با پیوند زدن نه تنها صاحب انواع جدیدی از میوههای مطلوب چون مرکبات شدند بلکه همواره از ترکیب جوهری نورسیدهها و داشتهها، چیزهایی نو پدید آوردند که هم خودی بود و هم مطلوب. ایرانیان سدهها بود که پیوند زدن را راهی برای تبدل جوهری چیزها میدانستند؛ پیدایش بسیاری از پدیدهها مثل نارنجستان، تکیۀ دولت و حتی اموری چون مشروطهخواهی منتج از چنین بینش است. این مسئلهای است که حتی در همین کتاب نجمالدوله و در بسیاری دیگر از آثار آن دوره پیداست. تجربهٔ تاریخی زیستن در ایران نشان داده است که اگر پیوند زدن درست انجام شود ما را به ثمرههایی غنی خواهد رساند و درصورتی که فراموش شود و یا برخطا باشد ما را از سعادتمندی دور خواهد کرد.